جعفر حميدى
124
تاريخ اورشليم ( بيت المقدس ) ( فارسى )
خود قرار داد و بدين سبب او را ذو القرنين گفتند ( ص 64 ) سپس از كسانى ديگر ياد مىكند كه بدين لقب ملقب بودهاند و در پايان مىگويد : نزديكتر به صواب آن است كه از ميان همهء اين گفتهها صحيح آن است كه پادشاهان يمن بدين لقب منسوب بودهاند و اذواء كسانى هستند كه نامهاى ايشان از كلمهء ذى خالى نيست مانند ذى المنار ، ذى الاذعار ، ذى الشنائر ، ذى نواس ، ذى جدن ، ذى يزن و غيره و اخبار ذو القرنين را كه ذكر كردهاند به حكاياتى كه قرآن از او ذكر كرده شبيه است . « 1 » مسعودى در مروج الذهب مىگويد : از وهب بن منبه حكايت كردهاند كه ذو القرنين همان اسكندر است . از پس مسيح ، به دوران فترت بود و به خواب ديد كه به خورشيد نزديك شد و دو شاخ آن را از مشرق و مغرب بگرفت و رؤياى خويش را با قومش بگفت و او را ذو القرنين ناميدند « 2 » . گفتنى اين است كه بيشتر مورخان دربارهء اصل و نسب اسكندر به گفتارهاى واهى پرداختهاند مثلا گفتهاند كه اسكندر مقدونى فرزند دارا بن دارا پادشاه ايران بوده است و مادر او دختر فيلقوس رومى است . ( ايرانيان برآنند كه اسكندر نوادهء دخترى فيلفوس و پسر « دارا پوربهمن » بود وقتى دارا بر كشور روم دست يافت با فيلقوس به شرطى صلح كرد كه دختر خود را به او بدهد ، او دختر را خواستگارى كرد و با خود به ايران برد و در شب زفاف از بوى بد دهان دختر آزرده شد و با مشاورت سرپرست زنان دارويى به نام « آل سندر » به دو داد تا دهانش خوشبو شود و با وى آميزش كرد و نطفه اسكندر بسته شد و سپس دختر را نزد پدرش فرستاد و اسكندر در آنجا زاده شد و نام او را به قرينه آل سندر ، اسكندر گذاشتند ) . « 3 » اين گفتار از مورخان قابل پذيرش نمىباشد حتى ( پلوتارك ) در كتاب قطور خود در مورد اسكندر به اوهام متوسل شده او مىگويد ( اسكندر كبير از طرف پدر از نسل « هركول » و خانوادهء « كارانوس » و از طرف مادر از خون « ائاسيدها » و خاندان « نئوپتولم » بوده است مادر او « المپيا » است كه شب قبل از زفاف در خواب ديد صاعقهاى به بطنش برخورد و آتش بزرگى مشتعل گرديد كه شعله آن به هر سوى عالم كشيده شد شوهرش فيليپ نيز در عالم رؤيا ديد كه بطن زنش را مهر مىكند
--> ( 1 ) . ابو ريحان بيرونى . آثار الباقيه ، ص 65 ( 2 ) . مسعودى . مروج الذهب ، ج 1 ، ص 57 ( 3 ) . ابو حنيفهء دينورى . اخبار الطوال ، ص 31 - 32